محمد اقبال لاهوری

ساحل افتاده گفت :
گرچه بسی زیستم . . . هیچ نه معلوم شد . . . اه که من کیستم
موج ز خود رفته ای، تــیــــــز خرامید و گفت :
(( هستم اگر میروم . . . گر نروم نیستم ))


ساحل افتاده گفت :
گرچه بسی زیستم . . . هیچ نه معلوم شد . . . اه که من کیستم
موج ز خود رفته ای، تــیــــــز خرامید و گفت :
(( هستم اگر میروم . . . گر نروم نیستم ))

دیدگاهتان را بنویسید