وقتی استعداد برای موفقیت کافی نیست

اوایل سال ۱۹۹۴، دوران حرفهای آندره آغاسی (Andre Agassi) در تنیس شدیداً در حال افول بود. تمام عمر خیال میکرد نامش بهعنوان یکی از بزرگترین تنیسبازها در تاریخ ثبت خواهد شد. وقتی در ۱۶سالگی به تنیس حرفهای روی آورد، کارشناسان تحتتأثیر توانایی او در کنترل امتیازها و ضربات دفاعی خارقالعادهاش قرار گرفتند و او را بهخاطر استعداد ذاتیاش تحسین میکردند. ولی، تا سال ۱۹۹۴، این رکورد آغاسی در زمین بازی نبود که او را به شهرت رسانده بود، بلکه سبک خاصش باعث شده بود مشهور شود. در ورزشی که به وقار و نزاکت شهره است، او در تورنمنتها جین پاره و لباس رنگارنگ میپوشید، موهایش را بلند میکرد، گوشواره میانداخت و در زمین مثل اوباش فحش میداد. حتی در کارزار تبلیغاتی پرزرقوبرق دوربین کانن (Canon)، با شعار بحثبرانگیز «تصویر همهچیز است» هم شرکت کرد.
ولی، در زمین بازی، عملکردش بسیار ضعیفتر از حد انتظار بود. زیاد پیش میآمد که، در بازیهای اولیه تورنمنتها، به بازیکنان خیلی ضعیفتر از خودش ببازد. یک باخت در دور اول مسابقات مقدماتی آلمان، یک باخت در دور سوم گرنداسلم؛ رتبهاش در سراشیبی بود و از جایگاه هفتم جهان به بیستودوم و سپس سیویکم رسیده بود. مربیاش که ده سال با او کار کرده بود بیمقدمه رهایش کرد و آغاسی زمانی به این موضوع پی برد که در حال خواندن روزنامۀ بود. او اخیراً میگفت از تنیس متنفر است.
آغاسی نیاز به تغییر داشت.
به همین دلیل یک شب در رستوران موردعلاقهاش، به نام پوئرتو چروو در حوالی میامی، با برد گیلبرت (Brad Gilbert) قرار شام گذاشت. گیلبرت هم تنیسباز حرفهای بود، ولی سبک بازی دقیق، اصولی و نهچندان زیبایش ۱۸۰ درجه با آغاسی تفاوت داشت. او استعداد آغاسی را در تنیس نداشت. بااینحال، او که ۳۲ ساله بود، سالها در بین بیست تنیسباز برتر جهان جای گرفته بود و در اوج ناباوری علاقهمندان تنیس، در سال ۱۹۹۰ به رتبه چهارم هم رسیده بود. گیلبرت، تنها چند ماه پیش از قرار شام با آغاسی، رویکرد غیرعادی او به تنیس را در کتاب پرفروش پیروزی زشت (Winning Ugly) شرح داده بود.
درواقع دلیل این قرار شام همین کتاب پیروزی زشت بود. مدیر برنامههای آغاسی پس از خواندن این کتاب به او توصیه کرده بود که با گیلبرت صحبت کند. آغاسی به یک مربی جدید نیاز داشت و مدیر برنامههایش فکر میکرد شاید گیلبرت ـ که سنش بهقدری بالا رفته بود که میتوانست به بازنشستگی فکر کند ـ کسی باشد که میتواند زندگی حرفهای آغاسی را دگرگون کند. آغاسی موافقت کرده بود که او را ببیند ولی، همانطور که بعداً در زندگینامۀ خودنوشتش با نام آشکار (۲۰۰۹) مینویسد، خیلی به این ملاقات خوشبین نبود. گیلبرت در زمین بازی و خارج از آن به رفتارها و عادات عجیبوغریب معروف بود و این ملاقات هم تنها شک و تردید آغاسی را بیشتر کرد.
همان اول کار، گیلبرت گفت که حاضر نیست بر سر میزی بنشیند که بیرون رستوران و رو به اقیانوس است و ترس از پشه را بهانه کرد. بعد، وقتی فهمید رستوران نوشیدنی موردعلاقهاش را ندارد، رفت از مغازهای در همان حوالی یک بسته ششتایی از آن خرید و اصرار کرد که در فریزر رستوران بگذارند.
پس از مدتی که طول کشید تا مستقر شوند، مدیر برنامههای آغاسی سر صحبت را با این سؤال از گیلبرت باز کرد که «نظرت راجع به بازی آغاسی چیست؟» گیلبرت خیلی آهسته جرعهای از نوشیدنیاش را پایین داد و بیپرده جواب داد. او گفت اگر خودش مهارت و استعداد آغاسی را داشت، تنیس حرفهای را به تسخیر خودش درمیآورد. به نظر او آغاسی استفاده درستی از استعدادهایش نمیکرد. او گفت «تو مدام میخواهی ضربه بدون بازگشت بزنی، و این عیب بزرگی است. هیچکس نمیتواند همیشه ضربه بدون بازگشت بزند.»
[این ذهنیت باعث میشود] هر بار که نتوانی این کار را بکنی اعتمادبهنفست کمتر شود. گیلبرت، که بارها جلوی آغاسی بازی کرده و او را شکست داده بود، این را از نزدیک لمس کرده بود.
به نظر آغاسی این حرف منطقی بود. او همیشه کمالگرا بود، ولی قبل از حرف گیلبرت آن را نقطهقوت خود میدانست، نه نقطهضعف. او در کودکی از پدرش، که یک بوکسور المپیکی بود، یاد گرفته بود به قصد کشتن حریف وارد میدان شود. پدرش هم همیشه دنبال این بود که با ضرباتش حریف را همان اول ناکاوت و از میدان به در کند. وقتی در حیاط پشتی خانه ـ که آن را بهشکل زمین بازی درآورده بودند ـ تمرین میکردند، پدرش حرف مربی بوکس خود را بر سر پسر پنجسالهاش فریاد میزد: «محکمتر بزن! زودتر بزن!» آغاسی همیشه فکر میکرد برتری او بهخاطر توانایی استثناییاش در زدن ضرباتی است که حریف را ناکاوت میکنند. اما گیلبرت میگفت این پاشنه آشیل اوست.
گیلبرت معتقد بود آغاسی برای برندهشدن باید تمرکزش را به جای دیگری معطوف کند. «آنقدر به خودت فکر نکن. به یاد داشته باش کسی که آن سمت تور ایستاده هم ضعفهایی دارد.» همین ارزیابی دقیق حریفان بود که باعث میشد گیلبرت بتواند بازیکنانی را شکست دهد که بهمراتب از او بهتر بودند. بهجای اینکه در هر امتیاز بخواهد حریف را ناکاوت کند، راهبرد بهتری را پیش گرفته بود: «بهجای فکرکردن به پیروزی خودت، کاری کن او شکست بخورد. بهتر بگوییم، بگذار شکست بخورد».
گیلبرت توضیح داد اگر آغاسی دنبال این باشد که هر دفعه ضربهاش بینقص باشد، «دارد شرایط را برای خودش سختتر میکند و ریسک زیادی را میپذیرد».
حرف گیلبرت ساده بود: اگر آغاسی میخواست برنده شود، رویکرد خودمحورانهای که در بازیاش پیش گرفته بود بهترین رویکرد نبود. راه بهتر این بود که رقابت را ارزیابی کرده و در بازیاش از نقاط ضعف حریف استفاده کند. درست است که این رویکرد به زیبایی سبک بازی آغاسی نبود، ولی کارآمدتر بود.
پس از یک ربع صحبت، گیلبرت بلند شد به دستشویی برود. آغاسی فوراً رو به مدیر برنامههایش کرد و گفت «این همان کسی است که دنبالش هستیم».
چند ماه بعد، آغاسی خارج از سیدبندی وارد مسابقات آزاد آمریکا شد، یعنی حتی انتظار نمیرفت جزء ۱۶ نفر برتر باشد. ولی با مربیگری گیلبرت، سبک بازیاش عوض شده بود. همان اول کار با رقیب قدیمیاش مایکل چانگ ـ نفر ششم رقابتها ـ مواجه شد. بااینکه رقابت خیلی حساس بود، توانست بر اوضاع مسلط شده و با اختلاف کمی مسابقه را برنده شود. در دور بعدی، آغاسی به مصاف نفر نهم رفت و توانست «دستش را بخواند» ـ حریف او موقع سرویسزدن به جایی نگاه میکرد که توپ میخواست فرود بیاید ـ و با استفاده از نقطهضعف حریف بهآسانی پیروز شود.
سرانجام به فینال رسید. جایزۀ ۵۵۰هزاردلاری در انتظارش بود، ولی مهمتر از آن افتخار کسب مقام قهرمانی بود. وقتش رسیده بود که خود را اثبات کند و به همه نشان دهد که میتواند انتظارات را برآورده کند.
حریفش، میشایل اشتیک، قهرمان آلمانی و نفر چهارم تورنمنت بود. آغاسی قوی ظاهر شد و با ضربات نرم و دقیقش، امتیازها را پشتسرهم کسب میکرد. او ست اول را بهآسانی و ست دوم را بهسختی و فقط با یک امتیاز بیشتر برنده شد. ولی اشتیک، که نمیخواست عقب بنشیند، در ست سوم آمدوشدهای طولانی را به آغاسی تحمیل کرد و او را در تمام امتیازها به زحمت انداخت؛ درنهایت ست سوم پنج-پنج مساوی شد.
سرراستترین راهی که آغاسی را به پیروزی میرساند این بود که ضربۀ سرویس حریف را بشکند، یعنی برنده آن امتیازی شود که اشتیک آن را با ضربۀ سرویس آغاز کرده بود.
اعتمادبهنفس آغاسی داشت رنگ میباخت. اشتیک تسلیم نمیشد و پشتسرهم سرویسهای جانانه میزد. اما ناگهان آغاسی دید که اشتیک پهلویش را میگیرد ـ نشانه آشکار گرفتگی ماهیچه ـ و بدینترتیب به نقطهضعف او پی برد. آغاسی توانست آن امتیاز را از آن خود کند. حالا فقط چهار امتیاز با کسب اولین عنوان قهرمانیاش در مسابقات آزاد آمریکا فاصله داشت. کسب آن چهار امتیاز میتوانست شیرینترین پیروزی ممکن را برای پدیدۀ پیشین تنیس رقم بزند که اکنون پیشبینیها شانسی برای او قائل نبودند.
آغاسی، قبل از بهخدمتگرفتن گیلبرت، به این معروف بود که در مسابقات پرفشار خود را میبازد. او مدام بهدنبال ناکاوت بود؛ زیاد ریسک میکرد و وقتی که باید موقعیتش را حفظ میکرد، همهچیز را به باد میداد. ولی اکنون متمرکز شده بود. بهجای اینکه بهدنبال ضربۀ نهایی باشد، سعی میکرد توپ را در بازی نگه دارد. صدای گیلبرت را در ذهنش میشنید: «برو به سراغ فورهند! وقتی شک داری، فورهند، فورهند، فورهند!» و او به این حرف عمل کرد. بارها و بارها توپ را به سمت فورهند اشتیک میفرستاد که ضعیفترین ضربهاش بود. سرانجام در امتیاز پایانی، اشتیک نتوانست ضربه بزند.
تورنمنت تمام شده بود. آغاسی زانو زد و اشکش سرازیر شد. در تاریخ ۲۸سالۀ تنیس آزاد آمریکا، او اولین بازیکنی بود که سیدبندی نشده بود، ولی توانسته بود جایزه را برنده شود. او تاریخساز شده بود.
اگر تا حالا تصمیم گرفته باشید تغییر بزرگی در زندگیتان ایجاد کنید ـ مثلاً در درس یا کارتان موفقتر شوید، برای شرکت در ماراتن آمادگی جسمی لازم را به دست آورید، یا برای دوران بازنشستگیتان پسانداز کنید ـ میدانید که توصیههای خیلی زیادی وجود دارد که به شما میگوید چطور موفق شوید. احتمالاً تا الان بعضی از آنها را امتحان کردهاید. شاید، با استفاده از ساعت هوشمند، قدمهایتان را شمرده باشید یا در تقویم گوشیتان یادآوریهایی را مشخص کرده باشید تا، موقع استراحت نهار، تمرین تنفس عمیق کنید. شاید عادت قهوهخوردن عصرگاهی را کنار گذاشته باشید تا پولی را که خرج کافه میکنید پسانداز کنید. میدانید که اهدافتان باید مشخص و قابلاندازهگیری باشند. به قدرت مثبتاندیشی و پیشرفت گامبهگام واقفید و میدانید که بهرهمندی از چند حمایتگر میتواند به شما کمک کند.
بهلطف رشد علاقۀ جامعه به علوم رفتاری، دو دهۀ گذشته سرشار بوده از تحقیقات و اطلاعات جدید ـ مثل سخنرانیهای تد، کتابها، کارگاهها و برنامههای تلفن همراه ـ راجع به ابزارهایی عملی که میتواند به شما کمک کند رفتارتان را تغییر دهید و دیگران را نیز به این کار تشویق کنید.
ولی احتمالاً پی بردهاید که روشهای خیلی محبوب لزوماً نمیتوانند به شما و دیگران کمک کنند تا تغییر کنید. بااینکه برنامۀ تعیین هدف را روی تلفن همراهتان نصب کردهاید، به نتیجه میرسید؛ ضعفهایی را که مانع پیشرفتتان میشوند جدا کرده و به آنها حمله کنید.

کتاب چگونه تغییر کنیم؟: علم رسیدن از آنچه هستیم به آنچه میخواهیم باشیم، کیتی میلکمن




دیدگاهتان را بنویسید