محمد اقبال لاهوری آرش فهمی حسنآگوست 8, 2015فوریه 27, 2025 ساحل افتاده گفت : گرچه بسی زیستم . . . هیچ نه معلوم شد . . . اه که من کیستم موج ز خود رفته ای، تــیــــــز خرامید و گفت : (( هستم اگر میروم . . . گر نروم نیستم )) <span class="nav-subtitle screen-reader-text">Page</span> Previous PostتصمیمNext Postکلایو اوون Related Posts مولانا هین، خمش کن، خار هستی را ز پای دل... آرش فهمی حسنمارس 17, 2016مارس 6, 2025 کار کار کن کار،بگذر از گفتار ... آرش فهمی حسناکتبر 14, 2015آگوست 1, 2025 دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخنشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *دیدگاه * نام * ایمیل * وب سایت ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی مینویسم. Δ
مولانا هین، خمش کن، خار هستی را ز پای دل... آرش فهمی حسنمارس 17, 2016مارس 6, 2025 کار کار کن کار،بگذر از گفتار ... آرش فهمی حسناکتبر 14, 2015آگوست 1, 2025